تبليغاتX
لحظه های گذرا ...

لحظه های گذرا ...

علیرضا کریمی - www.karimi.sub.ir

عشق...

" عشق "

گفته بودم دست از دامان من بردار عشق

دست از این فتنه ی امثال زن بردار عشق

نقل کردند جان ببخشی این که نامش کشتن است!

خنجر خود زین گلوی خسته تن بردار عشق...!!

... باران ، A.R.K ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 فروردین1390ساعت 14:41  توسط علیرضا کریمی  | 

دوست...

" قافله "

رد شدم از قافله ی روی دوست

ارچه نگاهم که بَرِ سوی اوست...!!

... A.R.K ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 مهر1389ساعت 23:15  توسط علیرضا کریمی  | 

اعتراف کن . . .

" راست گویند "

اعتراف کن پسرک چقدر تو پستی


ان همه پیمان که بستی را شکستی

دوستان و دشمنانت راست گویند

 چه نمکدان شکنی دگر تو هستی!

... باران ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 3:59  توسط علیرضا کریمی  | 

وجود سرد

"وجود سرد"

آنقدر وجودم سرد است که رفتن زمستان را حس نکردم!

حول حالنا را بس امید نشسته ام...!!

... A.R.K ...

+ نوشته شده در  جمعه 6 فروردین1389ساعت 23:34  توسط علیرضا کریمی  | 

کجایی نیستی . . .

" دلم "

دلم تنگ است مانا طلای بی ریایم

کجایی نیستی جویا ز حال بی نوایم...!!

... علیرضا کریمی ...

+ نوشته شده در  جمعه 16 بهمن1388ساعت 5:32  توسط علیرضا کریمی  | 

طوفان زده ی عاشق . . .

" طوفان زده ی عاشق "

وجودم مانند کشتی در گل نشته ایست
که عرشه اش سیر وسیعی از چوب های ترک خورده
و بادبانهایی که در هم تنیده است
و لنگری که کنگر خورده
مانده ام ز کار خدایی که ناخدای طوفانزده را
در اوج آشفتگی عاشق کرد...!!

... علیرضا کریمی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 دی1388ساعت 18:48  توسط علیرضا کریمی  |